عطا ملك جوينى

468

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

640 بروم رسيد و در 6 محرّم سنهء 641 « 1 » با سلطان غياث الدّين كيخسرو ثانى ( 634 - 644 ) پسر علاء الدّين كيقباد اوّل از سلاجقهء روم در كوسه داغ از نواحى ارزنجان « 2 » جنگ نموده او را مغلوب و ممالك روم را در حيطهء تصرّف مغول درآورد « 3 » ، در سنهء 650 كه هولاكو از جانب منكو قاآن به حركت ببلاد غربى مأمور گرديد فرمان شد تا بايجو و لشكرهائى كه پيش از آن با جرماغون بايران زمين آمده بودند بجانب روم روند « 4 » ، و چون هولاكو بايران آمد بايجو نويان از آذربايجان برسيد هولاكو ازو رنجيده بود بانگ بر وى زد كه تا جرماغون نويان رفته تو بجاى او در ايران‌زمين چه كردهء و كدام صف شكستهء و كدام ياغى را بايلى درآوردهء جز آنك لشكر مغول را بحشمت و عظمت خليفه مىترسانى ، او زانو زد و عرضه داشت كه تقصير نكرده‌ام و آنچه مقدور بوده بتقديم رسانيده‌ام از در رىّ تا حدود روم و شام يك روى كرده‌ام مگر كار بغداد كه از كثرت خلق و بسيارى سپاه و سلاح و اهبت آنجا و راههاى باريك دشوار كه در پيش است لشكر بدان حدود كشيدن متعذّر است باقى حكم پادشاه راست بهر آنچه فرمايد بنده و فرمان‌بردارم ، بدان سخن نايرهء غضب او تسكين يافت و فرمود كه ترا ميبايد رفت كه آن ولايت را تا كنار درياى مغرب از دست فرزندان افرينس و لسكارى « 5 » مستخلص گردانى ، بايجو نويان بر فور بازگشت و بولايت روم لشكر كشيد و تمامت روم را بگرفت و قتل و غارت كرد ، تاريخ اين لشكركشى بايجو بروم ( كه دوّمين تاخت‌وتاز اوست بر آن ولايت )

--> ( 1 ) ابن بييى ص 239 ، و جهان‌آرا ورق a 95 ، ( 2 ) ابن العبرى ص 440 ، ( 3 ) رجوع شود بسلجوقنامهء ابن بيبى ص 234 - 245 ، ( 4 ) جهانگشا ج 3 ص 93 ، و جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 136 ، ( 5 ) كذا فى جامع التّواريخ جلد هولاكو طبع ناتمام بلوشه ص 47 ، ولى در طبع كاترمر ص 224 : افرينس و اركنار ( ؟ ) ،